أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
10
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
ابن عبّاس گفت : كه جهودان و منافقان با يكديگر راز گفتندى از مؤمنان پوشيده و مؤمنان را به چشم نگاه داشتندى ، چون مؤمنان ايشان را ديدندى بر آن حال دل مشغول شدندى گفتندى : مگر از خويشان و فرزندان ما خبرى آمده است كه از ما پوشيده ميدارند دل مشغول و دلتنگ بودندى تا آمدن ايشان بسلامت ، اين شكايت با رسول بكردند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايشان را از آن نهى كرد ايشان منتهى نشدند و باز نايستادند حق تعالى گفت : نمىنگرى و نمىبينى كسانى را كه ايشان را از راز گفتن نهى كردهاند و باز داشتهاند ايشان پس از آنكه نهى آمده است با سر راز گفتن ميشوند و با يكديگر راز ميگويند به چيزى كه آن بزه است و عدوان و بيدادى و ظلم است مؤمنان را ، و مخالفت و معصيت و نافرمانى است رسول را ؛ يعنى راز ايشان آنست كه يكديگر را بكفر ميفرمايند و بدشمنى كردن با مؤمنان و عاصى شدن در رسول خداى . [ وَ إِذا جاؤُكَ حَيَّوْكَ بِما لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ وَ يَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِما نَقُولُ ، حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصِيرُ ] . جهودان بنزديك رسول مىآمدند و ميگفتند : السّام عليك و « سام » به زبان ايشان مرگ بود ، و رسول گفتى در جواب ايشان : « و عليكم » و ندانستى كه غرض ايشان چيست روزى در آمدند و همين بگفتند عايشه گفت : و عليكم السام و الّذام و الّداء و اللعنة ؛ بر شما باد مرگ و عيب و ظلم و درد و لعنت ، رسول گفت : مه اى عايشه خاموش كه خداى تعالى رفق دوست ميدارد در كارها و فحش دوست ندارد ، عايشه گفت : نمىشنوى كه ايشان چه ميگويند ؟ ! رسول گفت : تو نميشنوى كه من ميگويم : و عليكم ، بر شما باد آنچه شما ميگوئيد ، خداى تعالى اين آيت فرستاد و اين حال باز گفت و گفت : اى محمّد چون اين جهودان بنزديك تو ميآيند ترا سلام ميگويند به چيزى كه خداى تعالى ترا به آن سلام نگفته است ؛ ايشان ميگويند : السّام عليك ، و خداى تعالى گفته است : و سلام على عباده الّذين اصطفى ، چون به آن كلمه ترا سلام ميگويند ما ايشان را عذاب نمىكنيم و مهلت